تبليغاتX
آیینه ی من
"در گوشه ی اتاق کوچکم آیینه ای دارم که برایم از دنیای رجاله ها ارزشمندتر است"

if:A,B,C,D,E,F,G,H,I,J,K,L,M,N,O,P,Q,R,S,T,U,V,W,X,Y,Z

is equal to:1,2,3,4,5,6,7,8,9,10,11,12,13,14,15,16,17,18,19,20,21,22,23,24,25,26

then:

H+A+R+D+W+O+R+K

8+1+18+4+23+15+18+11=98% onley

K+N+O+W+L+E+D+G+E

11+14+15+23+12+5+4+7+5=96% onley

but:

A+T+T+I+T+U+D+E

1+20+20+9+20+21+4+5=100%

so a person with the right ATTITUDE is always a WINNER!

*************************************************************

سالی خوب و سرشار از پیروزی رو برای همتون آرزو میکنم...

+ نوشته شده در  جمعه 7 فروردین1388ساعت 5:22 PM  توسط روزبه  | 

سلام بر دوستان خوبم.

دوران غیبتم کم کم داره تموم میشه و دوباره برگشتم که بنویسم.قرار بود شنبه بیام ولی طبق معمول همیشه دیلی دارم.این روزها آپ نمیشدم چون اصلا حس و حال خوبی نداشتم.یه دو ماهی میشد اینجوری بودم.کودک درونم داشت له میشد بیچاره!هر جا هم که میرفتم بهم میگفتن:

چه مرگته؟!دانشگاه قبول شدی خودتو میگیری؟فکر میکنی بزرگ شدی؟

یکی نبود بهشون بگه:

زهر مار!آخه تو خر کی باشی که بخوام خودمو واست بگیرم!تا همین دیروز...(استغفرالله)...

از این حرفا بگذریم،داشتم از احوالم میگفتم:

هر بار که بر میگشتم تهران و مامان بابا و خواهرم رو میدیدم حالم گرفته میشد که چرا همیشه پیششون نیستم.

هر بار که برمیگشتم و دوستای قدیمیم رو میدیدم حالم گرفته میشد و ناراحت میشدم که چرا نباید مثل سابق هر روز ببینمشون.

هر بار با همکلاسیهام که راستش با هیچ کدومشون حال نمیکنم میرفتم باغ گلها پیش خودم میگفتم که چرا الان نباید با دوستای قدیمم که هر کدومشون مثل یه داداش برام عزیز بودن تو پارک ملت باشم.

به خودم میگفتم چرا باید شب و روزم رو با آدمهایی بگذرونم که نه من درکشون میکنم نه اونا منو و فقط برای فرار از تنهایی باهاشون میپرم.

چرا من که هرجا میرفتم شاد بودم و هر بلایی هم که سرم میومد بهش میخندیدم و هر کسی رو میدیدم سریع باهاش گرم میگرفتم دیگه حتی نمیتونم با صمیمی ترین دوستانم گرم بگیرم.

یه چند وقتی میشد از این چراها زیاد تو مخیلم بود که یه دفعه به خودم گفتم:

خاک تو سرت!هربار میری تو وبلاگ دوستات و براشون کامنت میگذاری کلی بهشون میگی:

غصه نخور،درست میشه،شاد باش و کلی از این جور حرفا.

اون وقت خودت شدی عینهو آیینه ی دق!

این شد که تصمیم گرفتم دوباره مثل قبلا بشم.حداقل سعیمو بکنم.میخوام بدونه این که به دور و بری هام کاری داشته باشم فقط خودم باشم.

به قول شاعر:

من نه عاشق هستم

و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من

من خودم هستم و یک حس غریب

که به صد عشق و هوس می ارزد

***************************************************************

شاید فاصله تا اپ بعدیم به خاطر امتحانها زیاد بشه(آخریش بیست و هفتمه).ولی مرتب سر میزنم و هم کامنتاتون رو میخونم هم میام پستاتون رو میبینم.

همتون شاد باشید...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 دی1387ساعت 10:35 PM  توسط روزبه  | 

در ظلمت بی انتهای شب زیباییها

دلهره ی بی بند و باری در برم میگیرد

با آتشی سوزان در چشمهایم

به روی خوشبختی مینگرم

چند لحظه ترس و نیستی

وبعد

با لبهای خیس و شیرین

لبهای خشک و تشنه ام را نوازش میکند

شرم در چشمان مستش شعله میکشد

بدنم خیس عرق میشود

زندگی را لمس میکنم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 6 آبان1387ساعت 1:20 PM  توسط روزبه  | 

سلام

قبل از اینکه پست امروز که اولین پستمه رو بگذارم یه تشکر گنده میکنم از دوستایی که حتی یه ماه بعد از به روز نشدن وبلاگ قبلیم بازم قابل دونستن و اومدن.

امروز چندتا دلیل باعث شد که یه دفعه به سرم بزنه و دوباره برگردم.اول اینکه تلفن خونه ی جدیدمون وصل شد و دوباره از خونه کانکت میشم خوب اینجوری خیلی راحت تره.دومیش همین دوستای گل و خوبمن که برام کامنت گذاشته بودن.سومیش اینه که حوصلم اینجا خیلی سر میره و وبلاگ نویسی کلا سرگرمی خوبیه.و اما چهارمیش که از همش بزرگتره دوست خوبم غزال خانوم یا همون شروین خانومه!که یه جورایی با کامنتش روسیاهمون کرد و ما هم برگشتیم که از شرمندگی دربیایم(تازه شدیم یک به یک!)

از همه ی اینا که بگذریم پست امروزم یه ذره جنبه همراه با عنصر کمیاب دید مثبت میخواد.لطفا و خواهشا در تمامی جملات به جای کلمه ی چیز کلمه ی دست رو جایگزین کنید:

تا به حال به چیزتان فکر کرده اید که چقدر عضو مفیدیست؟واقعا بدون آن زندگی چقدر سخت می شد.ساده ترین کاربردش این است که آدم چایش را با آن هم میزند.

معمولا چیز خانوم ها از چیز آقایون کمی ظریفتر است.بعضی خانوم ها کرم به چیزشان میمالند و آن را چرب و براق میکنند تا چرب و زیبا شود.تازه بعضی هاشان چیزکش روی چیزشان میکشند.

از کاربرد زیبایی که بگذریم در سلام و علیک هم کاربرد دارد.معمولا وقتی دو دوست به هم میرسند چیز یکدیگر را به گرمی میفشارند.ما یک آشنا داریم که هر وقت به آدم میرسد چیز آدم را میگیرد و همچین فشار میدهد که داد آدم به آسمان میرود.بعضی وقتها هم که دوستمان را از دور میبینیم یا موقع خداحافظی چیزمان را برایش تکان میدهیم.

این چیز آدم ها کاربردهای دیگری هم دارد.مثلا بعضی رهبران سیاسی برای پاسخ به ابراز احساسات پرشور مردم چیز خود را راست میکنند و برای آنها تکان میدهند.تازه گاهی اوقات علاقه مندان پرشور صف میکشند تا چیز رهبرشان را ماچ کنند.در این مواقع باید مواظب بود که خدای ناکرده نکند فرد منافقی در صف باشد و چیز رهبر را گاز بگیرد.

این چیز آدم در مراسم ازدواج هم کاربرد دارد.معمولا عروس و داماد چیز عسلی خود را میدهند آن یکی بخورد.تازه به چیز یکدیگر حلقه هم میکنند.

از دیگر کاربردهای چیز آدم ها در گرم کردن است.فرض کنید که در یک روز سرد زمستانی با چند تن از دوستانتان در یک اتاق سرد بدون بخاری(مثل مال من)گیر کردید.نگران نباشید!کافیست چیزهایتان را با سرعت به هم بمالید تا بر اثر اصطکاک ایجاد شده حسابی گرم شوید.

از دیگر کاربردهای چیز آدم ها میتوان به جشن تولدها اشاره کرد که یه مشت دختر و پسر جمع میشوند و انقدر چیزهایشان را به هم میزنند تا سرخ شود.عوضش کلی بهشون خوش میگذره.

خوب دیگه سرتونو درد نمیارم.برای اولین پست کافیه

چیز حق به همراهتان...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مهر1387ساعت 1:5 AM  توسط روزبه  |